In:

بی عنوان


دوستت دارم
و عشق تو از نامم می تراود
مثل شیره تک درختی مجروح
در حیاط زیارتگاهی

-شمس لنگرودی


In: , ,

راهنمایی-یک


زیباتر میشوی
وقتی برای لحظه ای
زیباییت را فراموش میکنی


In: ,

مترو یا جایی شبیه آن


لازم نیست دنیادیده باشد
همین که تورا خوب ببیند
دنیایی را دیده است.

از ملیونها سنگ همرنگ
که در بستر رودخانه بر هم می غلتند
فقط سنگی که نگاه ما بر آن می افتد
زیبا می شود.

تلفن را بردار
شماره اش را بگیر
و ماموریت کشف خود را
در شلوغ ترین ایستگاه شهر
به او واگذار کن.

از هزاران زنی که فردا
پیاده می شوند از قطار
یکی زیبا
و مابقی مسافرند.

-عباس صفاری


In:

بی عنوان


If I could reach the stars
Pull one down for you
Shine it on my heart
So you could see the truth
That this love I have inside
Is everything it seems
But for now I find
It's only in my dreams

Eric Clapton


In:

2


با خانمی میانسال و جوانی لاغر که صورتی استخوانی داشت عقب تاکسی نشسته بودیم، شیشه جلو پایین بود و باد خنکی به صورت مان می خورد. یکدفعه یک گنجشک از پنجره وارد تاکسی شد، یکی دو بار بال بال زد، به شیشه خورد و بعد از همان پنجره یی که آمده بود پر کشید و رفت. گفتم؛ «چقدر عجیب بود.» زن میانسال گفت؛ «حالا اینکه چیزی نیست، من یه بار سوار تاکسی بودم، یه خروس از پنجره اومد تو، قوقولی قوقوی مفصلی هم کرد و رفت.» پسر جوان گفت؛ «حالا اینکه چیزی نیست، ما یه بار داشتیم می رفتیم یه شیر از پنجره اومد تو تاکسی، راننده را خورد و رفت.» خانم میانسال گفت؛ «اینجا که شیر نداره.» پسر جوان گفت؛ «اینجا نبود، آفریقا سوار تاکسی شده بودم، تازه اینجا هم شیر داره ولی شیرهاش کم هستن.» راننده گفت؛ «کلاً ایران مملکت کم شیریه.» خانم میانسال گفت؛ «اصلاً شیر از پنجره تاکسی رد نمیشه.» جوان گفت؛ «شیره یه دفعه یی خودش را لاغر کرد، نازک شد که بتونه از پنجره رد شه، شیرها بلدن خودشون رو لاغر کنند.» راننده گفت؛ «بعد از اینکه شیر راننده را خورد ماشینتون تصادف نکرد؟» پسر جوان گفت؛ «نزدیک بود بریم زیر کامیون ولی من از عقب تاکسی پریدم پشت فرمون، همه را نجات دادم.» راننده گفت؛ «ماشاءالله به تو جوون.» پسر جوان گفت؛ «ولی تا حالا برای هر کی تعریف کردم باور نکرده.» زن گفت؛ «برای اینکه باورکردنی نیست، من اون خروسی هم که گفتم اومد تو تاکسی دروغ بود، چه برسه به اینکه شیر بخواد بیاد تو تاکسی.» تاکسی در حال رد شدن از کنار یک پارک بود یکدفعه یک شیر بدو بدو آمد پرید هوا، توی هوا خودش را لاغر کرد و از پنجره وارد تاکسی شد و در چشم به هم زدنی راننده رو خورد و رفت لابه لای درخت ها گم شد. یک کامیون داشت از بغل مان رد می شد، تاکسی بی راننده ما نزدیک بود زیر کامیون برود که پسر جوان از عقب پرید جلو و با یک فرمان تاکسی را کشید کنار خیابان و جان ما را نجات داد. زن میانسال گفت؛ «برای هرکی تعریف کنم امروز چی شد باور نمیکنه.» پسر جوان گفت؛ «مگه اینکه شیر تو تاکسی خودشون هم بره.»

-سروش صحت


In:

بی عنوان


خدا
چشم ‏به ‏راه انسانی است
كه كودكى‏اش را
در فرزانگى بازيابد

-رابیندرانات تاگور

In:

دزدیده


دزدیده

دزدیده

نگاهت می‌کنم

از دور

با هزار نیرنگ

به هزار رنگ در می‌آیم

باد می‌شوم

گونه‌هایت را می‌دزدم

موهایت را می‌دزدم

لبخندت را از دست نمی‌دهم

هر چند برای من نیست

دستانت را از دست نمی‌دهم

هر چند با من نیست

دزدیده دزدیده

عشقبازی می کنم از دور

تو به سلامت به خانه خواهی رسید

و من

لب‌هایم را در سکوت آتش خواهم زد


-الیاس علوی

In:


The Cather has just left The Rye


In: ,

ستایش


لبخند تو
یک راه روشن است
لا بلای باغ های گیلاس
شاید ستایش پروردگار
ستایش لبخند توست

-رسول یونان


In:

Untitled


Why does a dog wag its tail?
Because the dog is smarter than the tail.
If the tail was smarter, it would wag the dog.



In:

I love wild things


Never love a wild thing... You can't give your heart to a wild thing
the more you do, the stronger they get
Until they're strong enough to run into the woods
Or fly into a tree
Then a taller tree
Then the sky
...That's how you'll end up
If you let yourself love a wild thing
You'll end up looking at the sky



In:

سلام


-سلام/ یعنی دلم برایت تنگ شده بود.

-سلام/ یعنی من هم همین طور.

-امروز هوا خیلی سرد شده/ یعنی دیروز نبودی.

-شاید بارون بیاد/ یعنی امروز هستم، نگاهم کن.

-شعری رو که خواستی پیدا کردم/ یعنی دیروز همه اش به فکر تو بودم.

-می خوام بذارمش تو قاب که هر روز بخونمش/ که هر زو به یاد تو باشم.

-وسط های شعر گریه ام گرفت/ بس که به تو فکر کردم.

-فقط شعر خوبه که ادم رو به گریه می اندازه/ کاش ان لحظه پیش تو بودم.

-اون جا که درباره ترسیدن از عشق بود./ من از عشق تو می ترسم.

-یکی هم برای تو قاب می کنم. دوست داری؟/ دوستت دارم.

-دوست دارم./ دوستت دارم.

-مصطفی مستور


In:

اما


دوست دارم جایی بروم

دوستانم را ملاقات کنم

اما هر بار بهانه ای برای نرفتن و

ماندن در خانه پیدا می کنم

دوست دارم به خیلی ها بگویم دوستشان دارم

اما به چشم هاشان که نگاه می کنم

ناخواسته سکوت می کنم

دوست دارم ساعت ها با خدا سکوت کنم

اما مدام در گوشش پچ پچ می کنم و

با گلایه هایم حوصله اش را سر می برم

خسته اش می کنم

-واهه آرمن


پ.ن

امتحان های پایانترم تموم شدن!



In: , ,

زورآزمایی


بی وزنی اثر توست
گرانش خواسته سیاره است
می پرستم این زورآزمایی را
هربار که با هم معلقیم


In:

لالا


امشب
تکلیف پنجره
بی چشم های باز تو
روشن نیست
-قیصر امین پور


In:

نه بایدها


وقتی تو نیستی
نه هست های ما
چنانکه بایدند
نه بایدها...

-قیصر امین پور


In:

الما


الما، زن لری بود که دورتادور روسری اش سکه بود و پولک بود و یکی از پاهای ثابت جمع سه نفری جلوی حیاط منزل بود. همیشه ساکت بود و شکل حرف زدنش یا خنده بیصدا بود به وقت کرکر جمع، یا نچ نچ پیاپی بود به وقت تاثر.
الما شک مطلق بود.
من شک را پیش از آنکه از مانتنی بیاموزم، از الما آموختم. فقط دوبار حرف زد در تمام عمر. بار اول گفت: "یک روز نمیدونم پنج سالم بود یا شش سال. مادرم نمیدونم ده شاهی به من داد یا یک قران. گفت برو، نمیدونم گشنیز بگیر یا شنبلیله...". بار دوم هم گفت: "ننه دوشنبه، ما آخرش نفهمیدیم این آقای شما چی به سرش آمد؟" و ننه دوشنبه، مثل آن چند باری که مادرم پرسیده بود با پر روسری دماغ اش را گرفت و با صدای بغض آلود گفت: "ای خواهر، دست روی دلم نگذار".



In:

بدون عنوان




In:

Solution


Oh. Hiya kids, here is an important message from your Uncle Bill
Don't buy drugs
Become a pop star and they give you them for free



In: ,

به بهانه پست صدم


پشت پیشخوان وبلاگ که نشستم -روبه روی شمای سپید روی و پیشانی بلند- میخواستم به مناسبت یکصدمین مرسوله این وبگاه، پستی متفاوت، شاید گلچینی از مطالب قدیمی که مورد علاقه خودم است یا مطالب مورد محبت شما یا ... هر ایده ای که این ویژگی "خاص بودن" صدمین ارسال را داشته باشد بیاورم. هر ایده جدیدی که تلاش میکردم به شکل نوشته بیاورم همانی نبود که میخواستم.

این پست صدم است، این پست همان قدر خاص است که پست نودونهم یا پست صدویکم! در واقع لحظه به لحظه زندگی ما از این ویژگی برخوردار است و مایی که به اندازه کافی باهوش هستیم تا یونیک بودن زندگی مان را درک نماییم نباید چندان در قید وبند اعداد و قراردادهای اینچنینی باشیم. هرچند گاهی این اعداد و قراردادها برای ما حکم بهانه ای برای مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته را دارند و گاهی تلنگری برای گسترش وسعت دیدمان به آینده، ولی امروزها آنقدر خاص و پررنگ هستند که دور از ذهن است از خاطرهامان بروند.